X
تبلیغات
شهر شعر و ترانه





















شهر شعر و ترانه

به نام یکتا لایق عاشقی



در آغوشم بگیر امشب ، ببین از ترس می لرزم
مدارا کن کمی با من ، به همدردی که می ارزم

هنوزم خواب می بینم ، که میگیرن تورو از من

که می دزدن من و از تو ، که می گن قلبشو بشکن

چه معصومانه می خندی ، به کابوسای هر روزم

ببین اشکامو باور کن ، تو آتیشم که می سوزم

کسی جز عشق با من نیست ، همین جا آخر دنیاست

همین جا عاشقم میشی ، چقدر تقدیر من زیباست

تو داری سخت می گیری ، خیالی نیست با من باش

یه کاری کن نگم ای وای ، یه کاری کن نگی ای کاش

چقدر حال خوشی دارم ، تنم عطر تورو میده

تو خوشحالی که من خوبم ، از این بهتر کسی دیده

از اینجا تا تو راهی نیست ، اگر چه سخته می تونم

مسیر زندگیمونو ، به سمت ما بچر خونم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت13:39توسط لاله | |







وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست

عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست


ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد

کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست


در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید

هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست


بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند

دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست


عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد

قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست


وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت13:35توسط لاله | |


http://ax.phu.ir/images/l3u7l96rsi2ecrm1gcw5.jpg




رفتی ولی نمی شود انگار باورم


در بسترم ، خیال تو را باز می برم


گفتم که بعد از اینهمه سختی و انتظار


شاید هوای عشق تو افتاده از سرم


باور کن آب می شوم از این نگاه ها


از من مخواه بعد تو طاقت بیاورم


یا حس داغ دست تو را می برم به خاک


یا با تمام مدعیان ات برابرم


دیشب دوباره آمده بودی به خواب من


دیدی که از همیشه و هر روز بدترم


نزدیک تر شدی که پناهم دهی ولی


با بوسه ات دوباره من از خواب می پرم . . .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت13:33توسط لاله | |






گر تن شود ازهجر تو بیمار ،چه باید


ازدوری رویت شود این کار،چه باید


غم پرشده درسینه غم دیده ام امشب


گر غم کُنَدم خسته وتب دار ،چه باید


بیچاره دلم سرخوش برروی شما بود


این دلخوشی هم رفته زدیدار،چه باید


گفتی که بهار آیدو گلخنده زنی باز


گر عمر من آید به سر ای یار، چه باید


با وعده نگردد دل ِغم دیده ما شاد


شادی نرسد از تو گر این بار، چه باید


با یاد رُخت دلخوشم ای دوست مدد کن


گر گلبن عشق تو شود خار، چه باید.....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت13:32توسط لاله | |




نه شگفت اگر بگویی که مرا نمی شناسی


بلی ای بلا تو شاهی و گدا نمی شناسی


نه همین وفای ما را، که محبت و وفا را


به خدا نمی شناسی ، به خدا نمی شناسی


دل من شکستی آخر به نگاه خشمباری


به خدا تو قدر دل را و مرا نمی شناسی


گهری گرانبها را چو خَزَف فکندی از کف


چه کنم تو را که طفلی و بها نمی شناسی


به نگه شناختم من، که تو بی وفا حبیبی


تو صفای مهربانان ز صدا نمی شناسی


غم عشق و دردمندی ز نگاه بی زبانم


به سزا شناس جانا، به سزا نمی شناسی


نکنم سفر به شهری که در او صفا نباشد


تو ولی سفر پرستی و صفا نمی شناسی

                                                         "اخوان ثالث"




+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت13:29توسط لاله | |